کارل ماركس در مجلد نخست سرمايه، توليد ارزش افزوده را بررسي مي كند،
در مجلد دوم فرايند گردش سرمايه، درمجلد سوم به طور كلي به توليد سرمايه داري مي پردازد.
با استفاده از دیدگاه های مارکس و انگلس در ارزیابی و اقتصاد سیاسی به بازتعریف مفاهیم زیر می پردازیم:
کار:
کار شرط کلی سوخت وساز میان انسان وطبیعت است. شرط جاودانی زندگی انسان ها ست( مارکس).
کاری که در اختیار دارندهی آن یعنی کارگر نیست، کاری ست بیگانه. گوهر کار با کارگر بیگانه نیست، اما مناسبات آن را بیگانه می کند.
کار مشخص(مفید)( Konkret Arbeit):
ارزش مصرف کالا را تولید می کند.
کار مجرد:
(Abstrakt Arbeit): ارزش مبادله را تولید میکند. کار تجریدی(انتزاعی) صرف نیروی جسمانی انسانیست که در تمامی انواع تولید مشترک است.
کار ساده:
به تخصص نیاز چندانی ندارد.
کار پیچیده:
مجموعهای است از کارهای ساده و به تخصص نیاز دارد.
کار مرده:
در گذشته انجام گرفته و اکنون در ابزارهای تولید تبلور یافته است. مالکیت بر این بخش از کار است که نیروی کار را زیر فرمان خود قرار می دهد و به مناسبات اجتماعی و طبقاتی مسلط عینیت میبخشد.
کار زنده:
کارکرد آن موجودی است که به باکار بردن کار مرده(ابزار تولید و..) آفریننده ارزش افزوده است.
در مناسبات تولید سرمایه داری، کار مرده بر کار زنده حاکم است، زیرا که ابزار کار در دست سرمایه داران است.
کار مفید:
( به بیان مارکس کار مفید مشخص)
۱- تولید کننده ارزش مصرف است.
۲- کار تجریدی انسانی ست که اترزش مبادله می آفریند.(ارزش کالا)
ارزش
قیمت نیروی کار: هزینه تولید ی کار است که برای حفظ و نگاهداری کارگر به مثابه کارگر و نیز هزینههایی که برای آموز شو تربیت او به عنوان کارگر هزینه می شود. بازتولید نیروی کار را شدنی می سازد. هزینه ی پایهای ترین سطح زندگی گارگر و بازتولید وی.
سرمایه:
مواد خام، وسایل تولید و نیروی کار. کار تجسم یافته، که به عنوان ابزار وو مواد در خدمت تولید سرمایه داری قرار دارند.
سرمایه یا رابطهی اجتماعی تولید به شمرا میآید ، این رابطه بورژوایی یا سرمایه دارانه است.
سرمایه از ارزش مبادلهای تشکیل یافته است زیرا که تمام تولیداتی که سرمایه از آنها تشکیل یافته ، کالا به شمار می آید.
اما هر ارزش مبادلهای ، سرمایه نیست. زیرا در درازای تاریخ ارزشهای مبادلهای کارکرد داشته اند. زمانی که مبادلات کالایی ، میدان مرکزی خود را به نیروی کار گسترش داد و کار انسانی را که تنها مالکیتاش همان نیروی کار است، داد وستد کرد، ارزش مبادلهای به سرمایه
تبدیل می شود.
سرمایه: گماشتن کا رزنده به عنوان وسیله در خدمت کار انباشت شده برای حفظ ارزش مبادلهای و تراکم و آکندگی آن، (سرمایه).
شرط موجودیت سرمایه، کار مزدوری سرمایه است.
سرمایه آنگاه فزونی میيابد که در بربار نیروی کار، مبادله گردد و آُریننده کار مزدوری گردد .
نیروی کار تنها در مقابل سرمایه مبادله می شود. با افزون ساختن حجم سرمایه و افزایش قدرتی که بندهی آن است.(مارکس کارمزدور، سرمایه، بها، ارزش سود)
کارگر مولد:
کارگری ست که درست همان اندازهای که برای رساندن حداکثر سودی که سرمایه لازم است، نیازمند بوده و چیزی بیش از آن نمی خواهد( گروندریسه ج ۱ ص ۲۳۵).
کار مولد (Produktiv Arbeit):
کا رتولید کنندهي ارزش افزوده است. این همان کاری ست که به در آن مزد پرداخت می شود. یا کاری ست که مستقیماً بر سرمایه می افزاید.
کار غیرمولد: سرراست بر سرمایه نمیافزاید و در قبال آن مزدی پرداخت نمیشود( مانند کار زنان خانه دار).
در کمونیسم کا ربیگانه (جدا از انسان) از بین میرود.
سرمايه صنعتي به شكل سرمايه كالايي كه به شكل سرمايه بازرگاني
و سرمايه پولي كه به شكل سرمايه استقراضي . در فرايند تبديل به پول نقدن ارزش افزوده به شكل سود صنعتي، سود بازرگاني، و بهره آشكا رمي شود. و بخشي از ارزش افزوده به شكل اجاره بها(رانت) زمين بروز مى يابد. در واقع اين ارزش افزوده است كه بين سرمايه داران مختلف تقسيم مي شود و براي تصاحب آن جدال است.
در انقلاب سوسياليستي با سلب مالكيت از سرمايه داران طبقه كارگر در واقع كار افزوده را پس مي مي گيرد و اجتماعي مي كند.
كارگر، با در اختيار داشتن وسايل توليد خويش به عنوان ارزش، فرمانبردار بازار است. اين نيروي ارزش افزا، بر خلاف ديگر وسايل توليد كه در اختيار سرمايه دار است، با پيش فروش و پس از مصرف آن و تنها پس از ايجاد ارزشي افزوده از قيمت آن در بازار، به كارگر بازپرداخت مي شود تا بازتوليد شود و دگر باره ارزشي بيش از قيمت خوي شدر بازار بيافريند.
انباشت سرمايه
انباشت سرمايه با تراكم ارزش اضافي صورت مي گيرد/ تبديل ارزش اضافي به سرمايه، انباشت سرمايه است.
بازتوليد گسترده سرمايه، در گرو به ارزش افزوده است.
تركيب فني سرمايه:
نسبت ميان حجم وسايل توليد ومقدار كار لازم براي استفاده از آن وسايل را ماركس تركيب فني سرمايه مي نامد.
سرمايه مولد: سرمايه ثابت و سرمايه متغير
تركيب ارزشي سرمايه
نسبت ميان ارزش سرمايه ثابت و سرمايه متغير را تركيب ارزشي سرمايه مي نامد.
تركيب ارگانيك سرمايه
تغيير در تركيب فني سرمايه در رابطه با تكامل تكنيك هاي توليد به تغييراتي در تركيب ارزش آن مي شود. نسبت بين سرمايه ثابت و سرمايه متغير C:V يعني تركيب ارزش آن تركيب ارگانيك يا آلي سرمايه مي نامد.
با تكامل سرمايه داري تركيب ارگانيك افزايش مي يابد. يعني كه نرخ ميانگين سود كاهش مي يابد. براي مقابله در برابر اين كاهش سرمايه دار كار لازم را كاهش و كار اضافي را افزايش مي دهد.
سرمايه راكد:
بخشي از سرمايه مولد كه در توليد دخالت مستقيم دارند ولي از ارزششان ذره ذره به توليد جديد منتقل مي شود.
استهلاك:
بازپرداخت ارزش فرسودگي سرمايه راكد را در شكل پولي استهلاك گويند. مثلا عمر يك ماشين ده اسل است هر سال ده درصد مقدار ارزش خود را به فراورده تمام شده منتقل مي كند.
بها
بهاي كالا براي سرمايه دار و بهاي آن براي جامعه دوچيز متفاوت است.
به بيان ماركس
ك ج 3 بهاي كال براي سرمايه دار بر حسب ميزان مصرف سرمايه اندازه گيري مي شود، در حالي كه بهاي حقيقي كالا به اعتبار مصرف (نيروي )كار سنجيده مي شود.
قيمت
قيمت تمام شده(سرمايه ثابت و سرمايه متغير) يك كالا قسمتي از ارزش كالاست. نمودار هزينه يا قيمت تمام شده آن در نظر سرمايه دار. ارزش افزوده به صورت مازاد ارزشكالا بر قيمت تمام شده توليد در نتيجه كارپرداخت نشده كارگر به ارزش كالا هويتي ديگر مي بخشد. اين ارزش افزوده با توجه به نسبت آن به مجموع سرمايه به كار رفته شكل تغيير يافته سود را به خود مي گيرد.
ماركس ك ج 3
ارزش افزوده s=
سرمايه متغير v=
سرمايه ثابت c=
ارزش كالا C = c +v +s
سود= p
قيمت تمام شده= k
ارزش يك كالا = k+ p C
سرمايه دار پس از تبديل كالا به پول سود را كه شكلي از ارزش افزوده است به نفع خويش مالك مي شود.
مقدار ارزش افزوده و مقدار سود به دست آمده پس از فروش اختلاف كمي وجود دارد. سود شكل تغيير يافته ارزش افزوده است. سود نه به عنوان نتيجه استثمار كاررگان بلكه به منزله حاصل كل سرمايه به كار رفته وانمود مي شود.
نرخ سود
نسبت ارزش افزوده به مجموع سرمايه به كار رفته، كه به شكل در صد نشان داده مي شود.
سودبا ارزش افزوده يكسان نيست. و چگونگي اندازه گيري ان متفاوت است.
نرخ سود شكل تغيير يافته نرخ ارزش افزوده
پي پريم مساوي است با ارزش افزوده تقسيم بر سرمايه ثابت به علاوه سرمايه متغير
نرخ ميانگين سود نمايش نسبت در صدي كل ارزش افزوده توليد شده توسط تمامي طبقه كارگر به سرمايه اجتماعي ي كه در تمام رشته هاي توليد سرمايه گذاري شده است.
نرخ سود به فاكتورهاي زير بستگي دارد:
1- نرخ ارزش افزوده (نسبت مستقيم)
2- تركيب ارگانيك سرمايه (نسبت عكس)
3- سرعت گردش سرمايه
4- صرفه جويي در سرمايه ثابت
چكيده آنكه نرخ ميانگين سود برابر است با مجموع مجموع ارزش افزوده تقسيم بر مجموع سرمايه اجتماعي.
كارگران بخش بازرگاني ارزش افزوده توليد نمي كنند اما استثمار مي شوند
نيروي كار آنها به مانند كالاست و دستمزدشان شكل تغيير يافته اي از ارزش و قيمت نيروي كار است.
در زمان كار لازم مقداري از ارز ش افزوده را ايجاد شده در حوزه توليد را و لازم براي برآورده ساختن هزينه هاي مربوط به خريد نيروي كار را براي سرمايه دار بازرگاني به فروش مي رساند.
در زمان كار افزوده آن بخش ارزش افزوده را كه سرمايه دار بازرگاني كه به شكل سود بازرگاني به دست مي آورد به فروش مي رسد.
به بيان ماركس " درست همانگونه كه كار پرداخت نشده كارگر يك راست ارزش افزوده براي سرمايه مولد ايجاد مي كند، همانگونه هم كار پرداخت نشده كارگر مزد بگير بخش بازرگاني قسمتي از اين ارزش افزوده را براي سرمايه بازرگاني برآورده مي سازد./ ماركس ك ج 3
سرمايه بازرگاني هيچ نقش مستقيمي در توليد ارزش و ارزش افزوده ندارد، ولي از آنجايي كه تبديل سرمايه ي كالايي بسياري از رشته هاي توليد را به عهده دارد، از حجم سرماهي يي كه بايد در حوزه گردش باقي بماند مي كاهد و بر حجم سرمايه به كار انداخته شده در حوزه توليد مي افزايد و از اين روي به افزايش سود مي انجامدو با خدماتي كه در اختيار سرمايه توليدي قرار مي دهد، به فروش كالا، رسيدن سرماه درا صنعتي به پول نقد، تخصصي شدن، كاهش زمان گردش و سرعت در دَوَران سرماهي مي شود.
سود بازرگاني
در پي خريد كالاها به وسيله سرمايه داران بازرگاني به قيميت پايين تر از ارزش آنها و فروش كالاها به قيميت مطابق با ارزش آنها به وجود مي آيد.
سرچشمه سود سرمايه صنعتي و بازرگاني بنابراين يكي است و آن ارزش افزوده در توليد است.
موازنه پرداخت ها
نسبت مابين تمامي پرداخت هاي كه به كشور وارد مي شود و مجموع پرداخت هاي كه در يك زمان معين به كشورهاي ديگر انجام مي پذيرد.
موازنه بازرگاني
نسبت ميان صادرات و مواردات كالاها در درازاي زماني معين است.
سرمايه بازرگاني
گزشته از به فلاكت نشانيدن توده هاي مردم، تضاد ميان توليد و مصرف را فزايش مي دهد÷ موجودي كالا را افزايش مي دهد، به بورس بازي دامن مي زند و بازارهاي مصنوعي رقابت به وجود مي آورد.
سرمايه استقراضي
سرمايه اي است بهره دار.و سرمايه ربايي شكل كهنه آن است.سرمايه صنعتي سرچشمه سرمايه استقراضي ست
نرخ بهره وام به نرخ ميانگين سود بستگي دارد. هرگاه مقدار زيادي سرمايه پولي أزاد وجود داشته ابشد و تقاضا براي أن كم باشد، نرخ بهره كاهش خواهد كرد.
بهره عبارت از مبلغي ست كه براي استفاده از ارزش مصرفي سرمايه استقراضي پرداخت مي شود. و نوعي قيمت سرمايه به عنوان كالاست.
بهره وام شكل ويژه اي از ارزش افزوده مي باشد كه به وسيله كارگران مزد گيردر روند توليد ايجاد مي شود و به دارنده ي سرمايه استقراضي سپرده مي شود.
نرخ بهره
مقدار درآمد سالانه اي كه سرمايه استقراضي به دست مي آورد به كل سرمايه وام داده شده
شركت هاي سهامي
بنگاهي ست كه از سوی گروهي از سرمايه داراني كه سهام آن شركت را خريداري كرده اند بر پا مي شود.
سهم
سندي است كه نشان دهنده ي مقدار سرمايه در شركت سهامي سرمايه گذاري شده است.
سود سهام
در آمدي كه به سهام داده مي شود .
اوراق بها دار
برگه هايي ست كه جدا از سود سهام، درآمد ثابتي به شكل بهره به دارنده ي آن پراداخا شود. اين برگ ها(اوراق) بهادار براي مدت معيني منتشر مي شوند و پس از سپري شدن آن زمان به وسيله ي سهام دا
مظنه ي سهام
سهام در بازار بورس و بانك ها خريد و فروش مي وشند، قيمت سهام در هر لحظه معين بر اساس نسبت نرخ سود سهام به نرخ بهره معين مي شود.
اگر به سهمي با ارزش اسمي 100 دلار، سالانه سودي برابر با ده در صد پرداخت شود و در حاليكه نرخ بهره يي كه بانك ها به سپرده ها مي پردازند 5درصد در سال باشد، قيمت اين سهم در بورس سهام 200 دلار خواهد بود
مظنه برابر است با سود سهام ضربدر 100 بخش برنرخ بهره وام
سود موسسان
سود موسسان به پايه گذاران شركت هاي سهامي تعلق مي گيرد.
از نظر كميت برابر است با مابه التفاوت كل قيمت سهام شركت به نرخ جاري بازار بورس وس رمايه واقعي كه در آن به كار انداخته شده است.
اگر سرماهي پايه گذاران يك شركت شهامي صدهزار دلار براي راه اندازي شركت باشد و شمار سهام هزار عدد، يعين ارزش اسمي هر سهم صد دلار، اگر سود شهام ايم شركت ده درصد و نرخ بهره5 درصد، قيمت يك سهم در بازار بورس 200 دلار افزاي شمي يابد و پايه گزاران شركت در پايان سال كه ده در صد سود سهام پرداخت مي شود تمام سهام خود را به مبلغ 200 هزار دلار بفروشند. اين تفاضل صدهزار دلاري را سود موسسان گويند.
در اينجا موسسان مبالغ هنگفتي و سهامداران بستگي به ميزان سهام، مبلغي برابر با نرخ بهره دريافت مي دارند.
سرمايه دروغين
سهام، اوراق بهادارا قرضه، به خودي خود ارزشي ندارند و تنها گواه آن هستند كه دارندگان آنها مقداري درآمد دريافت مي دارند.
ماهيت آنها در نوسان قيمت سهام در بازارهاي بورس روشن تر مي شود.
بهره مالكانه
مناسبات فئودالي در كشاروزي و روي كار آمدن مناسبات بورژوايي در كشورهاي گوناگون با فرايندهايي غيرهمساني همراه بود.
راه پروسي يا اربابي
فرايند دگرگوني مناسبات فئودالي در كشورهايي ماند پروس روسيه و به كندي و از بالا ونه به وسيله انقلاب بورژوايي صورت گرفت رفرمهاي ارضي كنترل شده و كم دامنه و تدريجي پا به پاي رشد مناسبات سرمايه دارانه انجام گرفت و برزگران به شيوه اي زجر آور به بردگي كشانيده شدندو
راه آمريكايي يا دهقاني
در اين شيوه، هيچ نوع مالكيتي ب رزمين نبود و يا به وسيله انقلاب بورژوايي از مالكين عمده، گرفته شد. در آمريكا و فراسنه سال 1789 تت 93 اين راه پيموده شد.
بهره مالكانه يا رانت فئودالي
اين بهره با سه شكل خود نمايي مي كند:
رانت كار- به وسيله كار بدون مزد روي زمين ارباب انجام ميگرفت
رانت جنسي/ با پرداخت بخشي از توليد زمين
رانت پولي/ همزمان با زوال مناسبات فئودالي بود و گروهيي از دهقانان با به دست ا,ردن بخشي از پول به دست آمده از فروش كالاي توليدي به ارباب توانستند از مالكيت ارباب رهايي يافته و به توليد كنندگان خرد دگرگون شوند.
بهره مالكانه سرمايه داري
گروهي از دهقانان مرفه به صورت كشاورزان مستاجر يا اجاره نمودن زمين از مالكو كار مزئوري به كشت پردااخته و فرآورده را به عنوان كالا به فروش رساندند. با به دست اوردن سوئ، با پرداخت بخشي از آن بايت اجاره بها كه سرچشمه از ارزش افزوده دارد، و از سود ميانگين هم افزونتر است بهره مالكانه سرمايه دراي يا رانت سرمايه داري مي نامند.
تفاوت ميان بهره مالكانه فئودالي و بهره مالكانه سرمايه داري:
بهره مالكانه فئودالي |
|
|
|
|
|
بهره مالكانه سرمايه دار |
بر بنياد مناسبات اجبار غير اقتصادي و وابستگي شخصي برپايه روابط استثماري سرمايه داري |
دهقان به ارباب استوار است |
توليد كننده مستقيم مالك ابزار كار و زمين است توليد كننده مستقيم از هر گونه وسيله توليد محروم است |
به اقتصاد گدران زندگي و طبيعي وابسته است با اقتصاد كالاــ پول وابسته است(براي بازار) |
روابط ميان اشراف فئودال و دهقان استورا است ميان سه طبقه زمينداران، سرمايه داران و كارگران اجير شده |
تمامي فرآورده هاي افزوده را در بر مي گيرد. بخش باز فرآورده يا ارزش افزوده را كه از سود ميانگين تجاوز ميكند در برمي گيرد.
اما هردو مشترك يك شكل اقتصادي تحقق مالكيت بر زمين را نشان مي دهند.
در نظام سرمايه داري زمينداران بزرگ زمين ها را به سرمايه دار كشاورزي اجاره مي دهند. مالكيت زمين جدا از توليد كشاورزي وجود دارد. با دو نوع انحصار.
انحصار مالكيت بزرگ خصوصصي
انحصار مديريت سرمايه داري بر زمين
اين دو نوع انحصار سبب دو نوع اساسي بهره مالكانه سرمايه داري ـ مطلق و اختلافي مي شود.
بهره مالكانه
1- رانت تفضيلي(اختلافي)به ختلافات موجود در بهر ه وري و موقعيت مكاني و طبيعي زمي در رابطه با بازار بستگي دارد. برحسب حاصل خيزي خاك از اختلاف قيمتاجتماعي توليد فرآورده هاي شكاورزي و قيمت انفرادي توليد انها در زمين نامرغوب و يا به سب دوري و نزديكي به بازار تشكيل مي شود.
2- بهره مالكانه مطلق
انحصار بر زمين با چشم پوشي از مرغوبيت يا نامرغوب بودن آن، سرچشمه بهره مالكانه مطلق است. از آنجا كه به همه همه زمين ها بههر مالكانه پرداخت مي شود و قيمت هاي جاري فرآورده هاي كشاوزي از اط قيمت اجتماعي آن بالاتر است، حتي نامرغوبترين زيمن ها نيز سودبخش مي شوند و امكان به دست آوردن سود ميانگين را فراهم مي آورند، و حتا سود فوق العاده اي كه بتوان به عنوان بهره مالكانه به زميندار پرداخت نمود. اين نوع بهره مالكانه را مطلق ناميده اند. و كشف ماركس است.
زيرا كه فرآورده هاي شكاورزي پيوستهبه قيميت بالاتر از ارزش شان به فروش مي رسندو ماركس بر خلاف ريكاردو ثابت نمود كه اين رخداد به معناي باطل نمودن قانون ارزش نيست.
سرچشمه بهره مالكنه مطلق عبارت است از ارزش افزوده مازاد برسود ميانگين. به سبب پايين بودن تركيب ارگانيك سرمايه كشاورزي نسبت به سرمايه صنعتي در كارخانه. زيرا كه در کشاورزي از كار زنده استفاده بيشتر ي مي شود. فرآورده هاي كشاروزي را نمی توان بر اساس قيمت توليد آنها فروخت، معولا بايد آنها را بر پايه ارزش شان به فروش رساني و.
سود افزوده فوق العادعه به صورت بهره مالكانه مطلق به تصاحب زميندار در مي آيدو دليل آن انحصار مالكيت بر زمين است.
بر خلاف شايعه اينكه به بيان ماركس كه گويي بهره مالكانه مطلق در نتيجه تركيب نازل سرمايه كشاورزي است، اين نوع بهره حاصل انحصاري مالكيت خصوصي زمين کشاورزي مي باشد كه در برابر رقابت براي هم طراز كردن سوده هاي سرمايه تركيب پايين را مي گيرد..
بهره مالكانه انحصاري
فرآورده اي خاص يك قيمت انحصاري ويژه را پي آمد دارد كه بيش از ارزش آن است. مانند انگوري ويژه در فرانسه براي شرابي انحصاري و به عرضه وتقاضا بستگي دارد.
بههره مالكانه در صنعت استخراج معدن
مانند كشاورزي بهره مالكانه، عبارت است زا ارزش مازاد بر قيمت عمومي توليدو
قيمت زمين
قيمت زمين بهره مالكانه اي است كه بهش كل سرمايه درآمده است. مقدرا زمين با نرخ بهره وام نسبت مستقيم دارد و بسته به عرضه وتقاضا نوسان مي كند.
باز توليد ساده و گسترده
1- باز توليد ساده : تكرار هر ساله روند توليد به مقياس گذشته و كاربرد ارزش افز.ده به دست آمده براي مصارف شخصي.
بازتوليد گسترده: اط ويژگي هاس نظام سرمايه دراي است. و عبارت است از تجديد و تكرار فرايند توليد در مقياسي فزاينده. براي چنين روندي، بخشي از ارزش افزوده به صورت انباشت در آمده وبه سرمايه افزوده تبديل مي گردد.
در آمد ملي در جامعه سرمايه داري
بخشي از تمامي فرآرده هاي اجتماعي با فرآورده ي ناخالص اجتماعي و ارزشي است تازه كه در درازاي سال به وجود مي آيد. كه خود از نتيجه ي مصرف كار زنده كارگران در توليد مادي به دست مي آيد.
در آمد ملي هم داراي ارزش است و هم داراي شكل مادي(مصرفي).
در آمد ملي در سير حركت خود از سه مرحله گذر مي كند: مرحله توليد، مرحله توزيع و توزيع دوباره و مرحله بهره برداري
در آمد ملي فقط در حوزه توليد مادي ايجاد مي شود.
در آمد ملي به دو بخش تقسيم مي شود:
1- دستمزدهاي كارگران مزد بيگر
2- ارزش افزوده كه به وسيله ي استثمارگران به اشكال گوناگون بازپس گرفته مي شود.
در آمدهاي كارگران به صورت مزد و دهقانان و پيشه وران به صورت كار شخصي در آمدهاي تحصيل شده گويند.
درآمدهاي تحصيل ناشده: به وسيله استثمارگران به صورت استثمار كار ديگران.
بودجه هاي دولت:
مهمترين اهرمي است كه در آمد ملي به وسسيله اين بودجه ها توزيع دوباره مي شود.
تضادهاي مناسبات سرمايه داري
1- تضاد ميان توليد ومصرف.
مصرف نيروي كار كارگر و بازتوليد آن سرچشمه ارزش افزوده و حيات سرمايه داري است. كاهش رفع نيازمندي هاي كارگران و افزايش هرچه بيشتر نرخ سود، انگيزه سرمايه داران است و اين خود به كاهش قدرت خريد توده هاي مردم و بيش از همه كارگر مي انجامد. و مانعي دربرابر فروش فرآورده .
2- تضاد ميان گسترش توليد و افزايش ارزش:
روابط توليد سرمايه داري مانع بزرگتري در راه رشد نيروهيا مولد به شمار مي روند.
3- تضاد ميان سازمان توليد در بنيادهاي انفرادي و هرج ومرج توليد درجامعه
4- تضاد ميان توليد و گردش: سرمايه بازرگاني و سرمايه وام مدارانه (استقراضي) از سرمايه صنعتي، هم در حوزه توليد و هم مصرف مجزا بوده و اين امر اينها را در برابر هم قرار مي دهد.
امپرياليسم ، بالاترين مرحله يرمابه دراري
این برهه درآغاز سدهی ۱۹ آغاز میشود و جهان به وسیلهی سرمایه در نوردیده می شود
لنین در سال 1916 میلادی در کتاب خود به نام "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحلهً سرمایه داری" ۵ خصلت بنیادی امپریالیسم را مورد بررسی قرار می دهد:
1. تمرکز تولید و گسترش انحصارات
2. رشد و درهم آمیختگی سرمایهه بانکی و سرمایه صنعتی و در نتیجه تشکیل سرماهه مالی.
3. صدور سرمایه در مقایسه با صدور کالا اهمیت بیشتری کسب می کند.
4. تقسیم جهان میان قدرت های امپریالیستی و آغاز درگیری برای تقسیم از نو.
5. انگلی و فاسد بودن سرمایه داری در مرحلهً امپریالیستی آن.
گلوبالیزاسیون
گلوبالیزاسیون و یورش سرمایه برای گشودن بازارهای جهانی پدیده ای تازه نیست. در واقع این یك گرایش و ماهیت سرمایه از آغاز پیدایش آن بوده است. ماركس و انگلس در سال ١٨٤٧ در مانیفست كمونیست برا ی نخستین بار براین ماهیت سرمایه تاكید كردند:
"نیاز به یك بازار دائم التوسعه برای فروش كالاهای خود بورژوازی را به همه جای جهان سوق میدهد. همه جا باید رسوخ كند٬ همه جا جاگیر شود٬ با همه جا ارتباط برقرار نماید.
بورژوازی از طریق استفاده از بازار جهانی به تولید و مصرف همه كشورها خصلت جهانی داد و علیرغم آه و اسف فراوان مرتجعین صنایع را از قالب ملی بیرون كشید. رشته های صنایع سالخورده ملی از میان رفته و هر روز نیز در حال از میان رفتن است. جای آنها را رشته های نوین صنایع كه رواجشان برای كلیه ملل متمدن امری حیاتی است میگیرد...جای انزوای ملی و محلی كهن و اكتفا به محصولات تولیدی خودی را رفت و آمد و ارتباط همه جانبه و وابستگی همه جانبه ملل با یكدیگر میگیرد. وضع در مورد معنویات نیز همانند وضع درمورد تولید مادیات است. ثمرات فعالیت معنوی ملل جداگانه به دارایی مشتركی مبدل میگردد. شیوه یك جانبه و محدودیت ملی بیش از پیش محال و از ادبیات گوناگون ملی و محلی یك ادبیات جهانی ساخته میشود.
بورژوازی از طریق تكمیل سریع كلیه ابزارهای تولید و از طریق تسهیل بی حدو اندازه وسایل ارتباط همه و حتی وحشی ترین ملل را به سوی تمدن میكشاند. بهای ارزان كالاهای بورژوازی همان توپخانه سنگینی است كه با آن هر گونه دیوارهای چین را در هم میكوبدو لجوجانه ترین كینه های وحشیان نسبت به بیگانگان را وادار به تسلیم میسازد. وی ملتها را ناگزیر میكند كه اگر نخواهند نابود شوند شیوه تولید بورژوایی را بپذیرند و آنچه را كه به اصطلاح تمدن نام دارد نزد خود رواج دهند بدین معنی كه آنها نیز بوژوا شوند. خلاصه اینكه جهانی همشكل و همانند خویش می آفریند..." (مانیفست كمونیست)
ماركس در جلد اول كاپیتال نیز برهمین خصلت جهانی سرمایه انگشت میگذارد و از "كشاندن همه مردم جهان به بازار جهانی" سخن میگوید. در برههی کنونی، سرمایهها از هر گوشهای از جهان در یک آن جابجا و در هم میآمیزند وکارکرد میيابند ودست به دست می شوند. اسپكیولاسیون(قمارمالی) و بورس بازی و"سرمایه مجازی" (virtual) نقش بالایی در همه جا بازی میکنند. شرکتهای چند ملیتی و سرمایههای چند جانبه فرا ملی شدهاند. گلوبالیزاسیون در نوردیدن جهان، جنگی برای اشغال دوباره بازارهاست. این روند خطرناک و گونه ای جنگ بین سرمایهداران چند جانبه نیز می باشد. از همین روی در پایانهی جنگ«سرد»، درسالهای دهه هفتاد میلادی استانداردهای بین المللی ودیدهبانی و مهار پی آمدهای "خطرناك" و مرگ آور این روند برای سرمایه داران در دستور کار قرار گرفت. نهادهای بین المللی مانند"نفتا"، "اتحادیه اروپا" (بازار مشترک اروپا)، پیمان سرمایهگذاریهای چند جانبه(Multilateral Agreement on Investment (MAI که در سال ۱۹۹۷ با شرکت ۲۹ کشور به پیشنهاد بیل کلینگتون رئیس جمهور وق ایلات متحده آمریکا به امضا رسید و یکی از خطرناکترین و ضد انسانی ترین پیمانهای سرمایه جهانی ست و بیش از همه کارگران را مورد تهدید قرار میدهد و شورای کار از جمله در ارگان سیاسی –تئوریک کمون به افشای آن پرداخت وOrganization for Economic
Cooperation and Development(OECD) كنفرانسهایی نظیر كنفرانسG8 Summit و كنفرانس سازمان تجارت جهانی، توافقنامه كلي پيرامون تعرفه گمركي و تجارت"، "صندوق بين المللي پول" و "بانك جهاني" و رفرم در سازمان ملل، سازمان جهانی کار و کنوانسیونهای آن، ان جی اُ ها (NGO.s سازمان های غیر دولتی) و... راه کارهایی به این چاره جوییست.
صندوق جهاني پول(IMF-International monitory found)
در سال 1944 در كنفرانس "برتون وودز" در امريكا كشورهاي امپرياليستي براي ترميم نظام پولي در هم شكستهی خود درنتيجه چنگ جهاني دوم براي ايجاد موزنه پرداخت هاي متقابل به بر پايي اين بنياد مالي بر آمدند.
ايالات متحده با برخورداري از بي آسيب ماندن از جنگ بيش از 74 درصد از اندوخته طلاي دنيا را در اختيار داشت و به اين وسيله دلار را به عنوان ارز بين المللي شناسانيد. . ليره انگلستان نيز در كنار دلار اين وظيفه را به عهده گرفت. دلار بر پايه طلا استوار بود و ساير ارزها با دلار يعني با طلا مبادله مي شد. و قيمت ثابت براي طلا در نظر گرفته شد . هر انس به وزن 31 گرم 35 دلا رآمريكايي بیان گرديد و پیمان بستند كه بيش از يك درصد از اين برابري فراتر نرود.
کینزیسم- نظريه سرمايه داري نظام يافته
جان مينارد كينز، اقتصاد دان انگليسي، پايه گذارعقلایی نمودن سرمایه بود. اين برداشت در دهه 1930 كه اقتصاد سرمايهد اري در بحران بود پشتوانه گرفت. سرمايه داري عقلايي" غرورسدهی بیستم بورژوازی جهانی در برخی کشورها بود. دو اقتصادداني كه بيش از ديگران در پراکندن این دیدگاه کوشا بودند، جان مينارد كينز
Maynard Keynes) (John و جوزف شومپیتر Joseph Schumpeter) ) بودند. هر دو پاسخگو و چاره جوی بحرانهای بزرگ سرمايه داري گردیند كه در جنگ جهاني اول، بحران عميق 1929، و جنگ جهاني دوم رخ نمود.
بالابردن قدرت مصرف، براي برقراري توازني ميان توليد ومصرف و درواقع كاهش تضاد بين توليد و مصرف بورژوايي و افزايش اشتغال براي مقابله با بيكاري.
كينز ريشه هاي بيكاري و بحران را نه در ماهيت نظام، بلكه پديده اي روانشناختي مي دانست. ميل به پس انداز با افزايش در آمد را عامل بيكاري مي شناسانيد. كاهش مصرف با ابلا رفتن ميل به پس انداز به ديد كينز به كاهش تقاضا و به كاهش ميزان اشتغال مي انجامد. و اين ريشه در طبيعت بشر دراد. وي بر آن بود كه مستقل از مصرف،مي توان توليد را بالا برد. وي پايين آوردن نرخ بهره براي ايجاد مراكز اشتغال را پيشنهاد كرد و دولت را به اداره اين مراكز فراخواند. سرمايه داري دولتي و دولت رفاه از پيشنهادهاي كينز بود.
نظريه كينزي در دهه 1950 شكست خود ار نشان داد. و نوكينزيسم جاي آن را گرفت.
نو كينزيسم
تضمين اشتغال كامل براي رسيدن به نرخ رشد اقتصادي، سرمايه گذاري، بهره وري كار و تقاضاي موثر را فاكتورهاي اصلي رشد معرفي كردند. برنامه ريزي اقتصادي به وسيله دولت، مركز پيشنهاد نو كينزي ها بود.
مكتب كلاسيك نو(نظريه هاي مربوط به داد وستد آزاد)
برخلاف نو كينزي ها، اين گروه عامل قطعي رشد اقتصاد را سطح تقاضا نمي داند، بلكه توليد را عامل اصلي به شمار مي آورد و به باور ش افزايش توليد به افزايش تقاضا مي انجامد. کلاسیک نو، شاخص هاي اقتصادي ماكرو(کشوری ) را مبنا قرار نداده بلكه روش ارزيابي اقتصادي خرد(ميكرو) را مبنا قرار مي دهد. بنگاههاي توليد منفرد ، قيمت هاي جداگانه و دولت نيرويي تعيين كننده در جهت پيشبرد اقتصاد ندانسته و نقش دولت را ايجاد شرايط دلخواه براي كارفرمايان مي شناسند. آنان مدافع تجارت بزرگ، كاهش دستمزدها،
كاهش ماليات براي شركت ها، يارانه دولتي به انحصارات ...
--------------------------------------------
پانویس
براي نوشتن اين خلاصه از كاپيتال ماركس به ويژه ج يك
گروند ريسه
مانیفست حزب کمونیست، مارکس و انگلس.
مزد، بها، سود، ماركس
كارمزدوَري و سرمايه ماركس
اقتصاد سياسي: سرمايه داري نوشته آندره يف ، كوزلف و … ترجمه ف مجيدي سود جسته ام.
زمستان سال ۲۰۰۴
عباس منصوران