جايزه صلح كتابفروشان آلمان براي سوزان سانتاگ ( وجدان بيدار آمريكا)
جايزه صلح اتحاديه كتابفروشان آلمان، امسال نصيب سوزان سانتاگ نويسنده، كارگردان و روشنفكر معترض آمريكائي شد كه در نتيجه اعتراض به سياست هاي دولت و رسانه هاي گروهي ايالات متحده آمريكا، از فرداي يازده سپتامبر 2001 به اين سو، در كشور خودش مورد غضب قرار گرفته است.
روزنامه هاي آلماني، ضمن درج خبر اعطاي اين جايزه به سانتاگ، به تجليل از شخصيت او پرداختند كه در دوران جنگ ويتنام نيز از بنيانگذاران و فعالان عمده جنبش صلح بود.
روزنامه "كلنر اشتات آنسايگر" در مقاله اي نوشت: "جايزه هاي مهم ادبي و هنري، هرگز تنها به خاطر شهرت هنري شخصيت هاي ادبي تقديم آنان نشده است، بلكه نشانه اي از تجليل نقش آن ها در مسائل سياسي ـ اجتماعي هستند. اين قاعده شامل حال سوزان سانتاگ هم مي شود. علاوه بر آن، سانتاگ، با انتقاد خود از سياست آمريكائي به احساس آلماني ها نيز پاسخ مي دهد. او از واقعه تروريستي يازده سپتامبر تا جنگ عراق، برخورد ديوانسالاري بوش را دائما تهاجمي دانست و مهر استعمار قرن جديد را به سياست خارجي ايالات متحده آمريكا زد".
اين روزنامه در دنباله مقاله خود نوشت: "موضع گيري سوزان سانتاگ در جهان معنوي همچنين به اين دليل شايسته احترام است كه او تجسم بخش روشنفكراني است كه در آمريكا زندگي مي كنند، اما ريشه در اروپا دارند. سانتاگ، معرف آن نوع روشنفكري است كه فيلسوف فرانسوي ژان پل سازتر از آن به عنوان روشنفكر متعهد ياد كرده است. يعني انسان معاصري كه در برج عاج هنرمندانه نمي نشيند، بلكه خودش را به سلول هاي جهان پرتاب مي كند".
روزنامه هاي آلماني، در ارائه چنين تصويري از سوزان سانتاگ حق دارند. او، در سال هاي دهه شصت و در اوج جنگ خونين ويتنام به هانوي سفر كرد به عنوان كسي كه فلسفه و جامعه شناسي تحصيل كرده بود، كتاب حيرت انگيزي نوشت كه "سفر به هانوي" نام داشت و بر چرخش افكار عمومي هم ميهنانش به نفع صلح عميقا اثر نهاد. در اين كتاب، سانتاگ، با بياني ذهني و خاص، برداشت خود را از جنگ نوشت. سرزميني كه او با وسواس و احتياط لمس مي كرد، ويتنام بود، اما نويسنده، در جست و جوي لمس شخص خودش نيز بود. "خود" به عنوان يك زن آمريكائي كه با جديت مي خواست كشف كند. از همان زمان بود كه سانتاگ به قول مجله تايم به عنوان "وجدان اجتماعي آمريكا" شهرت يافت.
سوزان سانتاگ، كتاب هاي متعددي نوشته است كه عنوان هاي آن ها به واژگاني پرواز كننده تبديل شده اند: در كتاب "ضد تفسير"، او عليه فعاليت ناب ادبي و هنري روشنفكران به پا خاست و نوشت: "ما بايد بياموزيم كه بيشتر ببينيم، بيشتر بشنويم و بيشتر احساس كنيم".
در كتاب ديگرش به نام " بيماري به نام وسيله ارتباط" كه در سال 1975 انتشار يافت، بازهم به گونه اي كاملا ذهني و شخصي، بدون آن كه روي تجربه هاي شخصي خود متوقف بماند، از بيماري سرطان سينه خود نوشت. گزارش او در اين كتاب بيشتر روي اثرات جامعه بر بيماري و سرنوشت بيماران متمركز است. چيزي كه چند سال بعد با انتشار كتابي درباره بيماري ايدز (Aids and Its Metaphors) تكميل شد.
با انتشار رمان "عاشق آتش فشان" سوزان سانتاگ قدرت عظيم خود را در زمينه رمان نشان داد. داستان اين كتاب به رابطه سه گانه ميان ديپلمات انگليسي سر ويليام هاميلتون، همسرش "اما" و لرد هوراتيو نلسون مربوط مي شود. سانتاگ، ضمنا به عنوان فيلمنامه نويس و كارگرداني برجسته شناخته شده است. زني كه براي نشان دادن نگاه جدي خود به زندگي، نقش هاي بسياري را به عهده گرفته است. او، تنها زماني در برابر افكار عمومي ظاهر مي شود كه خود را ملزم به اظهار نظر درباره مسائل تازه مي يابد و اين حضور تنها به مسائل آمريكا خلاصه نمي شود. در سال 1982 هنگامي كه اتحاد شوروي قانون شرايط جنگي را به مردم لهستان تحميل كرد، او گفت: "كمونيسم، همان فاشيسم است. حالا اگر شما دلتان آرام مي گيرد، مي گويم فاشيسم بهتر!" او، در برابر فتواي قتل سلمان رشدي هم آرام ننشست. در سال 1989 پس از صدور اين فتوا، سوزان سانتاگ اعتراضي گسترده را عليه خميني سازمان داد.
به هر حال، مسئله سانتاگ به ادبيات و هنر محدود نمي شود. بلكه تعريف زندگي او را، به خلاصه ترين و بهترين شكل ممكن، مي توان در اين جمله قهرمان رمان بسيار موفقش "در آمريكا" يافت : " اغلب فكر مي كنم كه بايد همه چيز را رها كنم، به خدمت محرومان در آيم و به ياري انسان هاي مبتلا به ايدز در آفريقا بشتابم".
شهروندwww.shahrvand.com
25 Jun 2003
بازگشت