جشن تبعید ِ مضاعف ِ هنریک ایبسن!- سیروس شاملو
امروز خواندم برخی کانونهای حکومتی (ایستیتوسیونال) در سالگرد مرگ هنریک ایبسن اشک تمساح می ریزند. در ایران هم گویا هنرمندان و شبه هنرمندان را بسیج کرده اند تا هرچه آبرومندنهتر سالگرد این نمایشنامهنویس ِ آواره از وطن را ارج نهند. آنجا که صحبت آبروست، لب از سخن بازمیماند و حیای گربه را دم دیگ بزباش میجوید! از جمله سایت بی.بی.سی که ترجمههای انگلیسی به فارسی را تخصصی و ترجمههای فارسی به انگلیسی را الهامی و خوابنمایی اعلام میکند( لینک ) به تفسیر این واقعه کوشیده است. بعبارت دیگر همان کسانی که هنریک ایبسن را از نروژ بیرون راندند و تنها بخاطر نوشتن یک نمایشنامه: «مضحکهی عشق» به دور دنیا تبعید و سرگردانش کردند (ایستیتوسیون) مانند برخی مولاناشناسان دشمن مولوی یا شاملو، در مقابل این غایب از نظر خود را سینهچاک و شیفته قلمداد میکنند. مثلا در مقالهای از قول جواد اعرابی ،کارشناس تیارت چنین آمده است :
« رشد صنعت و تغيير ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد می کند، ايبسن را به سوی تغييرات اساسی در نمايشنامه های خود سوق می دهد. در دوره دوم کار او از اسطوره ها و قهرمانان افسانه ای خبری نيست، بلکه اين مردم عادی هستند که شخصيت های نمايشی او را می سازند. اوج اين روش در نمايشنامه دشمن مردم مشهود است.» (لینک)
این درست تحریف واقعیت است. ایبسن نه تنها مردم عادی را بجای قهرمانان قرار نمی دهد بلکه در آثارش بخصوص نمایشنامهی «دشمن مردم» عنوان ِ قهرمانی از مردم عادی سلب میشود. مردم عادی در این نمایشنامه با گسترش نظامهای خودکامهی جهانی (ایستیتوسیون) گناه بزرگی مرتکب شدهاند و شایستهی افسانههای ایستادهگی نیستند. نتیجهگیری در انتهای این دراماجتماعی سیاسی روشن است:
حقیقت تنها یکی است. آب ِ حمامها آلوده است. و مردم هم! مردمی که با دروغ زندهگی میکنند آلودهتر از آب ِ حمامها هستند!
هنریک ایبسن شخصیتی نظامناپذیر (آنتی ایستیتوسیونال) بود و عقاید او در مکاتباتی با جورج براندز، گواه روشن این اندیشه است:
« شما تصور میکنید من دشمن آزادی هستم؟ من سیه روزی فعلی دولت فرانسه را که هنوز ایستیتوسیونال نشده بزرگترین شانس تلقی میکنم! با چند کیلو آزادی، من هرگز به هویت بخشیدن آزادی قانع نخواهم شد. هر چیزی که شماآزادیش میخوانید من آن را درباب آزادی میبینم. چنین آزادیهای دمبریده و مرخمی مشخصهی جامعههای تشکیل شده در دولتهاست و قبلا گفتم که معتبرش نمی شناسم! برای یک فرد ِ آزاده، دولت به منزلهی نفرینی ابدیست! باید دولت را باطل کرد! این تنها انقلابیست که من توصیهاش میکنم. دوست من لزومی ندارد از عتیقهگی و نم و نای این تأسیسات خودتان را ببازید. درست است که دولت ریشههای سرطانی اش را در زمان دوانیده است تا خودش را به عنوان ماندهگاری نامحدود جلوه دهد. با این وجود خیلی چیزهای خیلی بزرگ نیز افتادنیاست. هر مذهبی درهم کوبیده خواهد شد. نه سیستمهای اخلاقی و نه شکل هنری آنها، هیچیک دورنمایی از ابدیت و همیشهگی ندارند.(از مکاتبات ایبسن -۱۷ اکتبر ۱۸۷۱)
دوست من ، هنریک ایبسن ممکن است در کوتاه مدت « دشمن ملت» خوانده شود اما به حجت آثار و زندهگی خود مدیدیست چون « دشمن دولت» خود را به تثبیت رسانده است.
http://www.sirus-shamlu.blogfa.com/
20 May 2006
بازگشت