گفتگو با علی محمد افغانی
علي محمد افغاني از نويسندگان پيشكسوت عرصه ادبيات داستاني معاصر است كه او را بيشتر، با رمان شوهر آهوخانم مي شناسيم. اين نويسنده در پاسخ به اين پرسش كه چرا امروز بسياري از نويسندگان مطرح ما منزوي شده اند يا كمتر درعرصه هاي ادبي حضور مي يابند گفت: نويسنده دنيايي دروني متعلق به ذهن خود را دارد كه البته بي ارتباط باتجربه ها و آنچه در اطرافش مي گذرد نيست. او يا هر هنرمندي، در تنهايي مي خواهند به كشف خويشتن نايل شوند؛ چون وجود هر هنرمند، سرزمين كشف نشده اي است. نويسنده در ابتدا فقط يك ماده خام دارد، باديدگاه ها و طرح هايي در ذهنش كه به تدريج، هر چقدر نوشتن ادامه مي يابد، تحت تاثيرشرايط و احتمالا رخدادهايي كه براي نويسنده پيش مي آيد، ممكن است در پايان داستاني بنويسد متفاوت از آنچه در ابتدا به آن فكر مي كرده است.
افغاني در ادامه درباره ارتباط نويسنده و سياست و اينكه نويسنده چقدر حق پرداختن به آن را در آثارش دارد،گفت: نويسنده خود فردي از اجتماع است و خواه ناخواه تحت تاثير قرار خواهدگرفت؛ به ويژه سياست كه در جاهايي آنچنان بر فضاي جامعه حاكم مي شود و آن را تهديدمي كند كه مخل آزادي بيان و انديشه مي شود. پس آنجاست كه مثلا شاعري، شعري در محكوم كردن دستگاه حكومتي مي سرايد؛ همانطور كه برخي شعرهاي پروين اعتصامي شاه را عصباني كرده بود.اين داستان نويس با اشاره به انقلاب مشروطيت و تاثير فضاي سياسي ايجاد شده ناشي از آن بر آثار ادبي توضيح داد: زنده ياد دهخدا كه در كانون انقلاب بود و نقش مؤثري در تحول آن داشت، با تسلطي كه بر زبان هاي بيگانه داشت، مي توانست داستان هاي بسياري را به سبك رمان هاي اروپايي ترجمه كند و بنگارد؛ اما براي اينكه به قول نسيم شمال: گربه شاخش نزند، به كار سترگ فرهنگ نويسي پناه برد و الحق كه آن را به بهترين نحو انجام داد. نويسنده اي مثل صادق هدايت هم آنچه نوشت، براي روح خودش بود و نمي توانست آنها را در دوران سياه رضاشاهي به چاپ برساند و تنها بعد از شهريور ۲۰ و رفتن اين ديكتاتور بود كه كم كم او را شناختند.
پس آن زمانه، زمانه جنجال و شتابزدگي بود و شتابزدگي آفت هنر است و هر نويسنده اي كه فريب هياهو را بخورد يا خود عمدا به اين هياهو دامن بزند يا به دنبال شدتش باشد، دير يا زود متوجه اشتباهش خواهد شد. او گفت :اينك پس از انقلاب دوم ايران، وضع ادبيات تغييراتي داشته و ضربه ها و مصيبت هاي جنگ، آوارگي، هجران و اسارت يا جابه جايي گروه ها از منطقه اي به منطقه ديگر، همگي مي توانند سوژه اي در چارچوب خاص اجتماعي خود براي قلم تيزبين نويسنده متعهد داستاني باشند.
ميدان ادبيات خالي نيست؛ ولي همه دير آمده اند و زود مي خواهند بروند، از روي دست هم كپي برمي دارند يا اينكه وجود درخت مانع مي شود جنگل را ببينند. اين داستان نويس درباره ارزيابي اش از مميزي در چاپ كتاب گفت: در نوشته هايم، كم و بيش به سياست پهلو زده ام؛ مثلا در رمان شوهر آهوخانم در توصيف واقعه مسجد گوهرشاد كه آن را كربلاي خونين ديگري نام نهاده ام.
افغاني گفت: به عنوان يك نويسنده، حق سانسور ندارم؛ چون وظيفه ام نوشتن است و معتقدم نويسنده مي تواند اختناق و سكوت را بكشد وي ادامه داد: زماني بعد از نوشتن رمان هاي شوهر آهوخانم و شادكامان دره قره سو به دليل مشكلات معيشتي، از نوشتن دست برداشتم و به كار آزاد پرداختم و حتي از طرف دستگاه وقت آمدند كه كمكم كنند و آدرسم را خواستند كه به آنها گفتم در بازار، دلال هستم و جايي ندارم. خيلي ها هم در روزنامه ها نوشتند فلاني دلالي را به نوشتن ترجيح مي دهد. بله، البته من دلالي را به نوشتن براي دستگاه ترجيح مي دادم؛ به نوشتني كه بخواهم به وسيله آن خودم را به حكومت نزديك كنم كه هيچ وقت هم نزديك نشدم، و در اين دو كتاب به شدت دستگاه را كوبيدم، هرچند كه مي توانستم آنها را در حد يك داستان اجتماعي نگه دارم.
افغاني گفت: من هيچ گاه به وزارت ارشاد نرفته بودم؛ جز يك بار؛ آن هم به خاطر كتاب بوته زار، آن زمان كه خاتمي وزير ارشاد بود، گفتند به جاي واژه خرمقدس كه در كتاب آمده است، بگذار خشك مقدس يا چند مثل عاميانه بود كه اگر ما بخواهيم امثال عاميانه را سانسور كنيم، ديگر چيزي برايمان نمي ماند، پس كتاب ماند و چاپ نشد، چون خودم راضي نبودم كتاب با حذف هايي چاپ شود. بعد آقاي لاريجاني آمد و ظاهرا دستوري از جايي صادر شده بود كه درباره كتاب هاي فلاني مو را از ماست بكشيد و ديدم كه كتابم را به چند نفر كه يكي از آنها از وزارتخانه ديگري بود، داده بودند كه بخوانند و يكصد و پنجاه مورد ايراد گرفتند. آن موقع هم با چاپش موافقت نكردم، زمان مهندس ميرسليم هم كه ديگر هيچ، كتاب را مثل يك پاره آجر مي گرفتند و يك گوشه مي انداختند؛ تا اينكه مهاجراني آمد و كتاب بوته زار من بعد از هشت سال توقف، مجوز چاپ گرفت.
12 Jan 2004
بازگشت