AlfabetMaxima

   


:" ابر شلوار پوش" از ولاديمير ماياکوفسکي

فكرتان خواب مي بيند

بر بستر مغزهاي وارفته

خوابش

نوكران پروار را ماند

بر بستر آلوده

بايد برانگيزم جل خونين دلم را

بايد بخندم به ريشها

بايد

عنق و وقيح

ريشخند كنم

بايد بخندم آنقدر

تا دلم گيرد ‌‏آرام

برجان من نه هيچ تار موي سفيد است

نه هيچ مهر پيرانه

من

زيبايم

بيست و دوساله

تندرصدايم

مي درد

گوش دنيا

پس مي خرامم

اي شما

ظريف الظرفا

كه عشق را

با كمانچه مي خواهيد

اي شما

خشن الخشنا

كه عشق را

با طبل و تپانچه مي خواهيد

سوگند

حتي يك نفرتان

نمي تواند

پوستش را

چون من

شيار اندازد

تا نماند بر آن

جز

رد در رد لب و لب

گوش كنيد

در آنجا

در تالار

زني هست

از انجمن فرشته هاي آسمان

مي‌‏گيريد دستمزد

كتان تنش نازك است و برازنده

مي بينيدش

ورق مي زند لبهايش را

گفتي كدبانويي

كتاب آشپزي

اگر بخواهيد

تن هار مي كنم

همانند آسمان

رنگ در رنگ

اگر مي خواهيد

حتي از نرم نرمتر مي شوم

مرد

نه

ابري شلوارپوش مي شوم

من به گلبازار باور ندارم

چه بسيار فخر فروخته اند به من

مردان و زنان

مرداني

كهنه تر از هر مريضخانه

زناني

فرسوده تر از هر ضرب المثل
با ترجمه" مديا كاشيگر"


16 Apr 2005
بازگشت




Address: AlfabetMaxima Bokhandel/ Sibeliusgangen 40/ 164 72 / Kiskta / Sweden. Tel: 0046 8 760 03 43 / Fax: 0046 8 760 03 43 / email: am@alfabetmaxima.com